دختری دارم شاه نداره...
سلام گل مامان.
می دونی چرا این عنوان رو واسه این تاپیک گذاشتم؟
چون گل دخترم این شعر رو کامل می خونه و شیرین زبونی هاش دل مارو با خودش می بره به قعر آسمون ها....
اینقدر حرفهای بامزه میزنی که نمی دونم کدومش رو بنویسم
مثلا میگی : مامان بیا روی تخت بخواب ببین چقد قشنگه!!!
-مامان ببین این خرس چقد نازه!!!
-مامان یه لحظه بیا....
-من حوصله ندارم (تحت تاثی حرف من یاد گرفتی و میگی، ببخشید مامان جون)
-یه روز با بابایی و بچه های همسایه رفتی بودی توی حیاط و من از تراس صدات زدم گفتم بیا بالا مامان و تو در جواب گفتی: باشه مامان یه کم بازی کنم میام. (داشتم شاخ در می اوردم از جمله بندی خوبت، ماشاا...)
-شعر دکتر چه مهربونه رو هم تقریبا کامل می خونی و همش میگه مامان آقای دکتر بخون....
- فوبیای خواب داری. هم خوابت کمه و هم خواب بدون وقفه ای نداری. شبا موقع خواب کلی واست برنامه داریم. اول تاریکی، بعد کلی قصه گویی و در نهایت شب گردی و بغل (به همراه عصبانیت و اخم من)...
جدیدا واسه اینکه جلوی اخم منو موقع خواب بگیری بعد از کلی قصه و لالایی که برات میگم با یه لحن دلبرانه میگی: مامان
میگم: جان؟
-شب بخیر
- شب بخیر دخترم
-دوست دارم مامان (و اینجا دل من غش میکنه از شادی واسه گفتن این جمله از دهن دخترکم، گاهی حتی اشکم درمیاد) حتی دیشب بعدا این جمله گفتی: عاشقتم، نفس منی...
و من کلی باز بغلت میکنم و قربون صدقت میرم و دوباره پرژوه خواب از اول شروع میشه...

دخترکم عاشقتم... نفس منی... جون منی... عسل طلا...
راستی وقتی بیست ماهت کامل شد، دیگه بهت شیر ندادم. الهی برات بمیرم. خیلی حس بدی داشتم اون روزا. همش فکر میکردم تو رو می خوان ازم بگیرن.
یه خورده هم ضعیف شدی. مامان به قربونت بره دخترکم.
این چند وقت خیلی سرم شلوغه. درگیر نوشتن پایان نامه و مقالاتم هستم. ببخشید که کمتر واست وقت میذارم.
در ضمن داریم واسه یه سفر طولانی هم آماده میشیم. امیدوارم خدا خودش کمکمون کنه و سفر خوبی باشه. اینم یه سری عکس از گل دختر ما:
البته بدون شرح، شاید بعدا بیام و شرحش رو بدم.











دوست دارم خوشبوترین گل زندگی من.


دختری دارم شاه نداره...
